خرید حضوری و مطمئن ارز دیجیتال


» داستان کوتاه آموزنده

داستان کوتاه آموزنده

مرد جوانی که مربی شنا و دارنده ی چندین مدال المپیک بود، به خدا اعتقادی نداشت. او چیزهایی را که درباره ی خداوند و مذهب می شنید مسخره می کرد.

شبی مرد جوان به استخر آموزشگاهش رفت. چراغ خاموش بود ولی هوا مهتاب و بسیارعالی بود و همین برای شنا کافی بود.

مرد جوان به بالاترین تخته ی مخصوص شنا رفت و دستانش را باز کرد تا درون استخر شیرجه برود.

ناگهان سایه ی بدنش را در قسمتی از استخر و دیواره ی کنار آن مشاهده نمود.

احساس عجیبی تمام وجودش را فرا گرفت. از پله ها پایین آمد و به سمت کلید برق رفت و چراغ ها را روشن کرد.

آب استخر برای تعمیر خالی شده بود.


فرم ارسال نظر


مطالب پیشنهادی از سراسر وب




  مصباح ترمز   |   آزمون نظام مهندسی   |   خرید آنتی ویروس   |   آموزش تصویری حرکات بدنسازی   |   فروش تجهیزات ویپ   |   لینک پرومکس   |   بلاگسازان   |   مجله آشپزی   |   وکیل حقوقی   |   ایکس بادی تهرانپارس   |   خرید کتراک   |   خرید گونی   |   خدمات گرافیک و طراحی سایت  


آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین مطالب مجله


تبلیغات افزایش بازدید و افزایش فروش در ارم بلاگ تبلیغات افزایش بازدید و افزایش فروش در ارم بلاگ مشاهده