خانه تگ‌ها آرشیو پیوندها بیوگرافی


داستان


پیر زن و خدا

پیر زن و خدا

پیر زن با تقوایی در خواب خدا را دید و به او گفت: خدایا، من خیلی تنها هستم، آیا مهمان خانه من می شوی؟خدا قبول کرد و به او گفت که فردا به دیدنش خواهد آمد.پیر زن از خواب بید...

نظر ۰ بازدید ۲۳۸
داستان کوتاه آموزنده

داستان کوتاه آموزنده

مردی به همسرش این گونه نوشت:عزیزم این ماه حقوقم را نمی توانم برایت بفرستم به جایش 100 بوسه برایت فرستادم. عشق تو ...همسرش بعد از چند روز این جوری جواب داد:عزیزم از اینکه

نظر ۰ بازدید ۲۱۰
داستان کوتاه آموزنده

داستان کوتاه آموزنده

بوعلی سینا مدت زیادی از عمرش را به سیاست و وزارت گذراند و وزارت چند پادشاه را داشته است و این از جمله چیزهایی است كه علمای بعد از او بر وی عیب گرفته اند كه این مرد وقتش ...

نظر ۰ بازدید ۳۲۷
داستان کوتاه آموزنده

داستان کوتاه آموزنده

معلم یک مدرسه به بچه های کلاس گفت که می خواهد با آنها بازی کند؛ او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنها بدشان می‏آ...

نظر ۰ بازدید ۲۱۷
داستان کوتاه آموزنده

داستان کوتاه آموزنده

بودا به دهی سفر کرد.زنی که مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد.بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانه‌ی زن شد.کدخدای دهکده هراسان خود را به بودا رسانید و گف...

نظر ۰ بازدید ۲۶۸
داستان کوتاه آموزنده

داستان کوتاه آموزنده

مردی به همسرش این گونه نوشت:عزیزم این ماه حقوقم را نمی توانم برایت بفرستم به جایش 100 بوسه برایت فرستادم. عشق تو ...همسرش بعد از چند روز این جوری جواب داد:عزیزم از اینکه

نظر ۰ بازدید ۲۲۰
داستان کوتاه آموزنده

داستان کوتاه آموزنده

روزی یک کوهنورد معمولی تصمیم گرفت قله اورست را فتح کند، اما او هر بار ناکام بر می گشت، تا جایی که وقتی سال چهارم فرا رسید و او از چهارمین صعود به اورست نیز باز ماند، مس...

نظر ۰ بازدید ۳۴۵
داستان کوتاه آموزنده

داستان کوتاه آموزنده

روزی پدر و پسری بالای تپه ی خارج از شهرشان ایستاده بودند و آن بالا همان طور که شهر را تماشا می کردند با هم صحبت می کردند.پدر می گفت: اون خونه را می بینی؟ اون دومین خونه ا...

نظر ۰ بازدید ۲۱۸
داستان کوتاه آموزنده

داستان کوتاه آموزنده

پس از ۱۱ سال زوجی صاحب فرزند پسری شدند. آن دو عاشق هم بودند و پسرشان را بسیار دوست داشتند.فرزندشان حدودا دو ساله بود که روزی مرد بطری باز یک دارو را در وسط آشپزخانه مشا...

نظر ۰ بازدید ۱۶۶
داستان کوتاه آموزنده

داستان کوتاه آموزنده

مرد جوانی که مربی شنا و دارنده ی چندین مدال المپیک بود، به خدا اعتقادی نداشت. او چیزهایی را که درباره ی خداوند و مذهب می شنید مسخره می کرد.شبی مرد جوان به استخر آموزشگا...

نظر ۰ بازدید ۱۹۷
داستان کوتاه آموزنده

داستان کوتاه آموزنده

یه روز مسؤول فروش، منشی دفتر و مدیر شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند. یهو یه چراغ جادو روی زمین پیدا می کنن و روی اون رو مالش میدن و غول چراغ ظاهر می شه.غول میگه: من...

نظر ۰ بازدید ۱۹۴
داستان کوتاه آموزنده

داستان کوتاه آموزنده

گویند عارفی قصد حج كرد.فرزندش از او پرسید: پدر كجا می خواهی بروی؟پدر گفت: به خانه خدایم.پسر به تصور آن كه هر كس به خانه خدا می رود، او را هم می بیند! پرسید: پدر! چرا مرا با...

نظر ۰ بازدید ۴۱۷
داستان کوتاه آموزنده

داستان کوتاه آموزنده

روزی ابلیس نزد فرعون رفت. فرعون خوشه‌ای انگور در دست داشت و تناول می‌کرد.ابلیس گفت: آیا می‌توانی این خوشه انگور تازه را به مروارید تبدیل کنی؟ فرعون گفت: نه.ابلیس به ل...

نظر ۰ بازدید ۲۴۳
داستان کوتاه آموزنده

داستان کوتاه آموزنده

شاگرد معمار، جوانی بسیار باهوش اما عجول بود گاهی تا گوشی برای شنیدن می یافت شروع می کرد تعریف نمودن از توانایی های خویش در معماری و در نهایت می نالید از این که کسی قدر ...

نظر ۰ بازدید ۳۷۲
داستان کوتاه آموزنده

داستان کوتاه آموزنده

خواجه نصیر الدین توسی در ابتدای وزارت خویش بود که تعدادی از نزدیکان بدو گفتند: ایران مدیری همچون شما نداشته و تاریخ همچون شما کمتر به یاد دارد.یکی از آنها گفت: نام همش...

نظر ۰ بازدید ۲۴۱
داستان کوتاه آموزنده

داستان کوتاه آموزنده

ادیسون در سنبن پیری پس از اختراع چراغ برق یکی از ثروتمندان آمریکا به شمار می رفت و درآمد سرشارش را تمام و کمال در آزمایشگاه مجهزش که در ساختمان بزرگی قرارداشت، هزینه ...

نظر ۰ بازدید ۳۲۳
داستان کوتاه آموزنده

داستان کوتاه آموزنده

در عصر یخبندان بسیاری از حیوانات یخ زدند و مردند.می‌گویند خارپشت ها وخامت اوضاع را دریافتند و تصمیم گرفتند دور هم جمع شوند و بدین ترتیب همدیگر را حفظ کنند.وقتی نزدیک...

نظر ۰ بازدید ۲۰۳
داستان کوتاه آموزنده

داستان کوتاه آموزنده

مردی تخم عقابی پیدا کرد و آن را در لانه مرغی گذاشت. عقاب با بقیه جوجه ها از تخم بیرون آمد و با آن‌ها بزرگ شد. در تمام زندگیش، او همان کارهایی را انجام داد که مرغ ها می کر...

نظر ۰ بازدید ۵۰۱
داستان کوتاه آموزنده

داستان کوتاه آموزنده

هوا بدجورى توفانى بود و آن پسر و دختر کوچولو حسابى مچاله شده بودند. هر دو لباس هاى کهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه مى لرزیدند.پسرک پرسید: «ببخشین خانم! شما کاغذ ...

نظر ۰ بازدید ۱۷۱
داستان کوتاه آموزنده

داستان کوتاه آموزنده

حکایت می‌کنند که روزی مردی ثروتمند سبدی بزرگ را پر از گردو کرد، آن را پشت اسب گذاشت و وارد بازار دهکده شد. سپس سبد را روی زمین گذاشت و به مردم گفت: این سبد گردو را هدیه ...

نظر ۰ بازدید ۵۶۶
داستان کوتاه آموزنده

داستان کوتاه آموزنده

هوای راهرو دادگاه گرفته و خفه بود. چهره غضبناک پیرمرد در هم گره خورده بود و پسر مدام با التماس می گفت: آقا غلط کردم، تو رو به خدا مرا ببخشید ...پیرمرد با غیظ پسر را نگاه ک...

نظر ۰ بازدید ۱۹۷
داستان کوتاه آموزنده

داستان کوتاه آموزنده

شیطان را دیدم نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمی داشت ...گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند.شیطان گفت: خود را با...

نظر ۰ بازدید ۲۷۸
داستان کوتاه آموزنده

داستان کوتاه آموزنده

هوا بدجورى توفانى بود و آن پسر و دختر کوچولو حسابى از سرما مچاله شده بودند. هر دو لباس هاى کهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه مى لرزیدند. پسرک پرسید: ببخشین خانم! کا...

نظر ۰ بازدید ۲۰۰
داستان کوتاه آموزنده

داستان کوتاه آموزنده

در زمان های قدیم شخصی برای خرید كنیز به بازار برده فروشان رفت و مشغول گشت و تماشای حجره ها شد.به حجره ای رسید كه برده ای زیبا در آن برای فروش گذارده و از صفات نیك و توان...

نظر ۰ بازدید ۲۱۸




۱۲




medca360Medical turism in iran
اعداد جفت راز اعداد فرشتگان
میزان بلاگساخت وبلاگ حقوقی

  خرید کتراک   |   لنت ترمز   |   مجله آشپزی   |   خرید آنتی ویروس   |   خرید گونی   |   آزمون نظام مهندسی   |   آموزش تصویری حرکات بدنسازی   |   ملی چارتری   |   لینک پرومکس   |   وکیل حقوقی   |   خدمات گرافیک و طراحی سایت   |   بلاگسازان  


تبلیغات افزایش بازدید و افزایش فروش در ارم بلاگ تبلیغات افزایش بازدید و افزایش فروش در ارم بلاگ مشاهده