خرید حضوری و مطمئن ارز دیجیتال

مطالب پیشنهادی از سراسر وب

» داستان کوتاه آموزنده

داستان کوتاه آموزنده

مردی تخم عقابی پیدا کرد و آن را در لانه مرغی گذاشت. عقاب با بقیه جوجه ها از تخم بیرون آمد و با آن‌ها بزرگ شد. در تمام زندگیش، او همان کارهایی را انجام داد که مرغ ها می کردند، برای پیدا کردن کرم ها و حشرات زمین را می کند و قدقد می کرد و گاهی با دست و پا زدن بسیار ، کمی در هوا پرواز می‌کرد. سال ها گذشت و عقاب خیلی پیر شد.

روزی پرنده باعظمتی را بالای سرش بر فراز آسمان ابری دید. او با شکوه تمام، با یک حرکت جزئی بالهای طلاییش برخلاف جریان شدید باد پرواز می کرد.

عقاب پیر بهت زده نگاهش کرد و پرسید: «این کیست؟»

مرغی پاسخ داد: «این یک عقاب است، سلطان پرندگان! او متعلق به آسمان است و ما زمینی هستیم.»

عقاب مثل یک مرغ زندگی کرد و مثل یک مرغ مرد زیرا فکر می کرد یک مرغ است.


فرم ارسال نظر


مطالب پیشنهادی از سراسر وب




  خرید کتراک   |   خرید گونی   |   وکیل حقوقی   |   آزمون نظام مهندسی   |   لینک پرومکس   |   خدمات گرافیک و طراحی سایت   |   آموزش تصویری حرکات بدنسازی   |   مجله آشپزی   |   فروش تجهیزات ویپ   |   مصباح ترمز   |   خرید آنتی ویروس   |   بلاگسازان  


آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین مطالب مجله


خرید حضوری و مطمئن ارز دیجیتال خرید حضوری و مطمئن ارز دیجیتال مشاهده