مجله آشپزی شکمو

مطالب پیشنهادی از سراسر وب

» داستان کوتاه آموزنده

داستان کوتاه آموزنده

بوعلی سینا مدت زیادی از عمرش را به سیاست و وزارت گذراند و وزارت چند پادشاه را داشته است و این از جمله چیزهایی است كه علمای بعد از او بر وی عیب گرفته اند كه این مرد وقتش را بیشتر در این كارها صرف كرد، در صورتی كه با آن استعداد خارق العاده می توانست خیلی نافع تر و مفیدتر واقع شود.

یك وقتی بوعلی با همان كبكبه و دبدبه و دستگاه وزارتی و غلام ها و نوكرها داشت از جایی عبور می كرد، به مرد كناسی برخورد كرد كه داشت كناسی می كرد و مستراحی را خالی می نمود.

بوعلی هم معروف است كه سامعه خیلی قوی داشته و حتی مطالب افسانه واری در این مورد می گویند.

كناس با خودش شعری را زمزمه می كرد. صدا به گوش بوعلی رسید:

گرامی داشتم ای نفس از آنت

كه آسان بگذرد بر دل جهانت

بوعلی خنده اش گرفت كه این مرد دارد كناسی می كند و منت هم بر نفسش می گذارد كه من تو را محترم داشتم برای اینكه زندگی بر تو آسان بگذرد.

دهنه اسب را كشید و آمد جلو گفت: انصاف این است كه خیلی نفست را گرامی داشته ای! از این بهتر دیگر نمی شد كه چنین شغل شریفی انتخاب كرده ای.

مرد كناس، از هیكل و اوضاع و احوال شناخت كه این آقا وزیر است. گفت: نان از شغل خسیس خوردن به كه بار منت رییس بردن.

گفت: همین كار من از كار تو بهتر است. بوعلی از خجالت عرق كرد و رفت.


فرم ارسال نظر


مطالب پیشنهادی از سراسر وب




  لینک پرومکس   |   وکیل حقوقی   |   مصباح ترمز   |   بلاگسازان   |   مجله آشپزی   |   آموزش تصویری حرکات بدنسازی   |   آزمون نظام مهندسی   |   خرید کتراک   |   خرید گونی   |   خدمات گرافیک و طراحی سایت   |   فروش تجهیزات ویپ   |   خرید آنتی ویروس  


آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین مطالب مجله


خرید حضوری و مطمئن ارز دیجیتال خرید حضوری و مطمئن ارز دیجیتال مشاهده